اولین عروسی
روزدوشنبه برای اولین باررفتیم عروسی.گرچه بابایی مخالف بودومیگفت اونجااذیت میشی. امابرعکس اصلااذیت نکردی وکلی خندیدی . وقتی همه می رقصیدن توهم نگاه میکردی. عاشق تلویزیونی شده بودی که قسمت مردانه رانشان میداد. باآینه های تالاربازی میکردی.


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



اولین عروسی
