نوژان نفس من نوژان نفس من ، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 27 روز سن داره
ژوان جون ژوان جون ، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره

نوژان نفس مامان وبابا

راه رفتن

راه رفتنت  مبارک   ازپریروزکه روزدوشنبه بودحدوددوسه قدمی راه میرفتی اماازدیروزسه شنبه92/9/12تعدادقدمهایت بیشترشدومیتوان گفت که راه می روی حدود20قدم ویابیشتر وبعدش میفتی زمین.   ...
13 آذر 1392

مامان وباباگفتن

  آرزوی هرپدرومادری است که وقتی فرزندشان به حرف می افتدولین کلمه ای که برزبان جاری می کندکلمه مامان وباباباشد.   وازآنجائی که گفتن کلمه  باباراحت تراست ابتداکلمه بابارابه زبان می آورد.     واینک آن روزفرارسیدونوژان روزسه شنبه 92/9/12باباومامارابر زبان جاری کرد.   ...
13 آذر 1392

اولین قدمهای نوژان

                                                                         نوژان دخترگل مامان روزدوم آذرماه چندقدمی بدون کمک راه رفت. وقتی میخواستی اسباب بازیهایت رابگیری چندقدمی راه رفتی امازودافتادی. قدمهای کوچولوت مبارک.       ...
4 آذر 1392

تولدبابایی

      دیشب سوم آذرماه تولدبابایی بود. همسرعزیزم علی جان تولدت مبارک. سبدسبدگل تقدیم به تومهربانترین موجودروزی زمین. بابایی جونم تولدت مبارک. ازطرف نوژان اینم میزشام تقدیم به همسرمهربانم شام : خورش آلواسفناج،سوپ سفید دسر: مشکوفی وژله سیب وآلوورا به خاطرتومیزبزرگ وسط مبل روجمع کردیم سهم نوژان ازمیوه تولدبابایی   ...
4 آذر 1392

ده ماهگی

نوژان دنیای مامان وباباامروزوارددهمین ماه زندگی خودشد. ده ماهگیت مبارک ده ماه ازبهترین روزهای زندگی مابانوزان سپری شد. هرروزوهرلحظه آن باخاطرات شیرین همراه است . هرروزشیطون تر ازقبل وباهوش ترازقبل می شوی . ازیک هفته قبل ترازتاسوعاوعاشوراتمام بدنت سوخته بود10روز طول کشیدتاخوب شدی . نمیدانم ازمدفوع بودیادندان درآوردن دکترکه تشخیص ندادولی درهمان زمان پنجمین دندانت هم درآمد. پنجمین وششمین مرواریدت مبارک دستهایت رابه هرچیزی می گیری وراه میروی . به محض اینکه من واردآشپزخانه می شوم توهم همراه من به آشپزخانه می آیی. تمام درهای کابینت را...
2 آذر 1392

سفره صلوات وزیارت عاشورا

روزچهارشنبه تاسوعای حسینی آناجون سفره صلوات وزیارت عاشوراداشت چون ازسفره صلوات حاجتش روگرفته بود. هرکسی که این متن رومیخونه بدونه که سفره صلوات خیلی حاجت میده . ان شالله دوستان هم بعدازاینکه حاجتشان برآورده شدسفره صلوات بیندازند.اون سبدهاهم جای تسبیح هابودکه هنوزداخل سبدگذاشته نشده بود.  ...
25 آبان 1392

نه ماهگی

روز92/8/2واردنه ماهگی شدی وباشیطنت های خاص خودت . ازروز92/8/19داخل کمدلباسهایت می شوی ومیشینی داخل کمد.   ازروز92/8/20به آشپزخانه شرفیاب میشوی تاکابینت هارابازکنی ودست به ظرفهابزنی  . این عکس رومجبورشدم برعکس بندازم تاخودت بعداببینی که روی پنجه هایت وامیستادی تادستت به کابینت برسه . به خاطرکثیف کاریهایت مجبورم روفرشی پهن کنم مدتی است که زمان ایستادنت بدون کمک بیشترشده اولین قورمه سبزی که برات درست کردم وخوشت اومد   ...
21 آبان 1392